رویایی صادقانه

کربلا یادت بخیر

همه چیز از یه رویای صادقانه شروع شد. از خواب پریدم حال عجیبی بود اشکم بند نمیومد،رفتم وضو گرفتم شروع کردم به خواندن زیارت عاشورا.باورم نمیشد که به آرزوی چندساله ام رسیده ام.مادرم وقتی که تو این حالت من دید فقط گفت خدا قبول کنه.اخبار ساعت 19 بود که یکی از عناوین خبر این بود :آخرین فرصت برای ثبت نام عتبات دانشگاهیان تا ساعت 24 امشب . گفتم خوش به حال کسایی که قسمتشون میشه.مادرم گفت بلند شو که تعبیر خواب امروزت همینه.گفتم بابا کربلا کجا و من کجا عمرا اسم من در بیاد ، مادرم گفت حالا تو امتحان کن اشکالی نداره که.گفتم باشه چشم.ساعت 21 شروع کردم به ثبت نام .روز قرعه کشی فرارسید اون روز هر چقدر منتظر شدم هیچ خبری نشد گفتم دیدی مامان اسم من در نیومد فقط خودم ضایع کردم.گفت اگه خدا بخواد درست میشه.فردای قرعه کشی دور و بر ساعت 11 پیامکی با این عنوان به دستم رسید.زائر گرامی سفر عتبات نام شما به عنوان زائر ذخیره در قرعه کشی مشخص شده است برای تایید نهایی ثبت نام به نشانی www.labbayk.com مراجعه فرمایید.اینقدر خوشحال شدم که خدا میدونه.سریع رفتم سایت و ثبت نامم رو قطعی کردم.یکم که آروم شدم گفتم آقا نکنه اسمم فقط دراومده و از این جورحرفا.

اگر خدا بخواهد ادامه دارد....

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
alireza

salam agha hadi.kashki too saited aksaie safaremoono ham mizashti.