برای خاطره خانوم عزیز

به نام خداوند لوح و قلم

حقیقت نگار وجود و عدم

 

سلام خدمت همه ی لبخندیای گل که مدتیه کلا نیستن

سلام خدمت  اقا هادی  عزیز  و کمرنگ

سلام خدمت خاطره ی مهربون و  بامحبت و  با معرفت که  بار  اداره ی وب  رو گذاشته دوشش

و عذرخواهی از صمیم قلبم   از  دوتا همکار عزیزم که خلاف قولم  عمل  کردم و  انقده کمرنگ شدم

 

یادمه اون اوایل که اومده  بودم  " لبخند ایرانی" بازدید روزانه اش بالای  200 تا بود و اصن همین راغبم کرد که همکار این وب پربیننده  و خواننده بشم  ولی  بعده یه مدتی دیدم یا قدم من  یا مفهوم و نوشته های  وب و یا هر چیز دیگه ای  حضور بچه هارو کم  کرده  ...

اینهمه کم لطفی  دیدن از دوستای عزیزی ک همیشه حضور داشتن تو وب  لبخند ؛ برام عجیب بود .

اقا هادی هم  انگار  خودش  متعجب ازین  کم  شدن  بازدیدکننده های وبش شده ... خیلی هم ناراحت کننده ست برام که یه بار بهم گفت  شاید  ببندم این وب رو

الانم تا اونجای ک من مطلعم  اقا هادی سرش خیلی شلوغه ...

از یه طرف درس و دانشگاه . از طرف دیگه  کار  و  کم آوردن وقت باعث شده که  خیلی کم میاد  تو نت ؛ چه برسه به وب و لبخند و ....

منم که اصن بی معرفت ..... فقط همینخجالت

فقط  این وسط  خاطره ی عزیزمون پای حرف و قولش موند و همیشه هست و  پیام بچه ها رو بی جواب نمیزاره و  همین باعث شده چراغ  لبخند ایرانی خاموش نشه

 

خاطره جون ، عزیزم اگه ازمون ناراحت باشی  که واقعا حق داری ...من حرفی برا گفتن ندارم ،
فقط اینو لازمه بگم که  البته خودتم میدونی ؛ این اقا هادی اهل  دور زدن و  سرکار گذاشتن و  کاشتن و ... نیست ....
فقط سرش زیادی شلوغه ...
خودش هم میاد  و میگه حتما . شایدم گفته بهت

 

ولی  در مورد نیومدن خودم فقط همینو میگم که  شاید بی معرفتم و  قولم یادم رفته

ناراحت

من  چند روز فرصت میخوام منهای تمام غیبتایی ک این مدت  داشتم تا  بتونم برگردم و  هرچند روز در میون این وب رو آپ کنم  حتی اگه  مث الان  بازدیدکننده ها  کم  باشن
 ناراحت

بازم  عذر  میخوام از همتون

و  از طرف خودم و  اقا هادی یوسفی  گل  از خاطره خانومیه  بامحبت  ممنونم  ... تشکر  عزیزم

 قلب

لبخند بزنید همیشه....

یا علی 


/ 7 نظر / 38 بازدید
خــانــوم گــ✿ــل

اون نگاهی که گوشه اش یه قطره اشک برق میزنه به اندازه ی تموم حرفای دنیا سنگینه . . .[گل][گل][گل] آهنگتون قشنگه[قلب]

خــانــوم گــ✿ــل

اگر به اين مى انديشى كه ديگران چگونه به تو مى انديشند، يا از ديگران ميترسى! يا خودت را باور ندارى!! محمود دولت آبادی

به تقدس حضورت

بیراهه هم برای خودش راهیست ! وقتی من را به تو برساند .. و حوصله چه زود بیطاقت می‌شود در ادامه راهی که به تو ختم نمی‌شود ...

به تقدس حضورت

تنها نرو ! این راه رفتن نیست .. دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمیدونی تنها نرو ! تنها نمیتونی .. من حال این روزاتو میدونم . چیزی نگو ! چشماتو میخونم .. سلامتی رفیقی که اسم ما گوشه لینکدونیش خاک میخوره!

به تقدس حضورت

زندگی آرام است،مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است،مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است،مثل رویای یک کودک ناز. زندگی زیبایی است،مثل زیبایی یک غنچه ی باز. زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من، زندگی پینه ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر است...

به تقدس حضورت

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود. خدا گفت: چیزی بگو ! گنجشک گفت: خسته ام. خدا گفت: از چه ؟ گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی. خدا گفت: مگر مرا نداری ؟ گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند . خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟ گنجشک سکوت کرد. بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود. خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده. چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟ گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود . خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا ! گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود . گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود [گل]

هادي يوسفي(مدير وبلاگ لبخندايراني

"سلام حرف دل زدي سعيده خانم من واقعا شرمند ه ام ولي هيچ وقت از وايبر و لاين و...... نميگذرم كه كلا گروه لبخندايراني را كم رنگ كرد. ديگه وقتي اين ارتباط ها هستند كه كسي به مطالب وبلاگ توجه نميكنه خدا رو شكر ميكنم كه دو دوست خوب حداقل براي من موند البته به ماند كه جفتشون به احتمال زياد از دستم ناراحت هستند اما خدا رو شاهد ميگيرم كه خيلي سرم اين روزها شلوغ خدا انشالله محبت دوستانم را از من نگيره"