سفره ای به وسعت شهر امام رضا (ع)

از خادمی که چوب پر زرد به دست دارد، می پرسد: «آقا! صحن هدایت کجاست؟» کارتی هم در دست دارد که رویش با خط خوش از «ولایتمدار گرانقدر» دعوت شده است تا در ضیافت افطاری امام مهربان شرکت کند. زائر، اهل مشهد خودمان است، ولی حرم امام رضا (ع) - هزار ماشاءالله -  آن قدر بزرگ شده است که حتی مشهدی ها هم صحن های جدیدش را پیدا نمی کنند. نزدیک غروب حرم، همراه با خیل زائران دعوت نامه به دست، به سوی صحن هدایت می روم و با استقبال خادمانی مهربان روبه رو می شوم که چوب پر قرمز به دست دارند. دعوت نامه ها کنترل می شود و چند قدم آن طرف تر، دستگاه بارکد خوان با چشمکی اطلاعات کارت را وارد لپ تاپ ها می کند. در گوشه ای وسایل وضو مهیاست و خادمان، مهمانان افطاری حضرت را به سمت صف های نماز جماعت راهنمایی می کنند.

پیش افطار

بر خلاف روزهای قبل که از دو ساعت مانده به اذان مغرب، گرسنگی و تشنگی و بی حالی به آدم هجوم می آورند، اینجا فضایی معنوی برقرار است و هر کسی تلاش می کند با کمک از امام رضا (ع) خود را به طریقی به خدا نزدیک کند. ویژه برنامه های پیش از افطار هم مهمانان را در این مسیر یاری می کنند. ترتیل قرآن، مداحی و سخنرانی هر روز پیش از افطار برقرار است. امام جماعت هم- خدا خیرش بدهد- نماز را مختصر و مفید برگزار می کند، طوری که هنوز اذان حرم تمام نشده، نماز مغرب ما به پایان رسیده است.

نشانی را خدا داده است

پیرمرد کنار دستم را به حرف می گیرم و از او درباره این مهمانی کریمانه می پرسم. «ابوالحسن مخلص» می گوید: دعوت نامه را نماز ظهر امروز در مسجد محله دریافت کرده است. مخلص با لهجه شیرین و غلیظ مشهدی با افتخار تأکید می کند که سالهای پیش هم به ضیافت افطاری حضرت آمده است. و احساسش را درباره این ضیافت چنین بازگو می کند: «خدا خودش بنده اش را هر جا که بخواهد، روانه می کند. دست کس دیگری نیست. حالا امام رضا (ع) ما را طلبیده است که اول بیاییم سلامی بدهیم و بعد سر سفره ایشان بنشینیم. حاجت دم افطار پیرمرد باصفا هم این است که خدا زیارت آقا را قسمت همه آرزومندان بکند: «خدایا سلامتی بده که تا آخر عمر بتوانیم به پابوس آقا بیاییم و برای همه مسلمانان دعا کنیم.»

این غذا برکت است

از سر سفره افطار برخاسته اند و پدر خانواده دارد تلفنی با همسرش قرار می گذارد. «عباس اسماعیلی» همراه دو پسرش در ضیافت افطار شرکت کرده و سایر اعضای خانواده هم در قسمت خواهران هستند. احمدرضا، پسر ده ساله خانواده که کلاس چهارم است و درس هایش هم خوب، می گوید که هر روز نماز ظهر و مغرب به مسجد می رود. امیر، پسر اول دبیرستانی آقای اسماعیلی، امسال به سن تکلیف رسیده و روزه هایش را می گیرد و می گوید سختش نیست.امیر می گوید: «حضور در این میهمانی احساس عالی و خوشایندی است که کسی نمی تواند آن را تصور کند.» پدر خانواده هم می گوید دعوت نامه را در مسجد امام علی(ع) در خیابان نهم گاراژدارها دریافت کرده است. اسماعیلی می گوید ماه رمضان پارسال دو بار قسمت شده است که مهمان امام رضا (ع) شود: یک بار از مسجد محل و یک بار از مسجد نزدیک مغازه اش. می گوید: «از امام رضا (ع) ممنونیم که دعوتمان کرده است. این غذا برکت است.» می پرسم اگر امام رضا(ع) ال؛ن بر سر سفره حضور داشته باشند، به ایشان چه می گویید؟ جواب می دهد: «نمی توانم چیزی بگویم. فقط از اینکه ما را لایق دانسته و دعوتمان کرده اند، تشکر می کنم.»

سفره ای برای دوازده هزار روزه دار

آقای «توکلی»، مسؤول طرح ضیافت اکرام رضوی، آن قدر سرش شلوغ است که نمی توانم در لحظات افطار با او گفتگو کنم. توکلی روز بعد در گفتگویی تلفنی از چگونگی اجرای این طرح می گوید: «ما در این طرح روزانه از دوازده هزار نفر پذیرایی می کنیم. ترتیب کار هم به این صورت است که مشهد را به ده منطقه تقسیم کرده ایم و هر روز پنج منطقه را در نظر می گیریم و بین مساجد آن منطقه قرعه کشی می کنیم.

پس از آن پنجاه گروه سه نفره شامل دو موزع و یک ناظر را هنگام نماز ظهر به مساجد انتخاب شده می فرستیم. بر روی پاکت اصلی دعوت نامه ها فقط آدرس کلی نوشته شده است و گروه حق ندارد تا رسیدن به آن منطقه پاکت را باز کند. پس از رسیدن به منطقه پاکت باز می شود و آدرس دقیق مسجد مشخص می گردد. همیشه به تعداد بیشتر از نمازگزاران، دعوت نامه در اختیار گروه قرار می دهیم، ولی اگر حتی یک دعوت نامه هم کم بیاید گروه آنها را توزیع نمی کند و آن مسجد در نوبت های بعدی قرار می گیرد تا حقی از کسی ضایع نشود.» توکلی تأکید می کند: «ترتیبی داده ایم که همه مساجد سطح شهر تحت پوشش این طرح قرار بگیرند و اتفاق افتاده که دعوت نامه در مسجدی دو بار توزیع شده باشد، اما هیچ مسجدی از قلم نیفتاده است.» فهرست مساجد را از سازمان تبلیغات اسلامی گرفته ایم و حتی نمازخانه ادارات را هم تحت پوشش قرار می دهیم.» وی در ادامه می گوید: «هر کارت مخصوص یک نفر است و همراه پذیرفته نمی شود. هر نفر هم فقط از یک کارت می تواند استفاده کند و نمی تواند با کارت چند نفر، چند غذا بگیرد.» توکلی درباره نیروهای خدمتگزار در طرح ضیافت هم خاطرنشان می کند: «500 نفر نیروهای راهنمایی، تکریم و انتظامات هستند و بیش از 500 نفر در بخش پخت و پذیرایی مشغول به خدمت هستند. در مجموع حدود 1200 نفر به طور مستقیم در خدمت میهمانان امام رضا (ع) در ماه مبارک رمضان هستند.»

پشت پنجره فولاد

می خواهم با خادمان ضیافت امام رضا (ع) هم صحبت کنم که جوان عینکی، درخواستم را نمی پذیرد و متواضعانه می گوید: «ما کسی نیستیم». سراغ جوان سفیدپوش دیگری می روم که خادم مهمانسرای حضرت است. او می گوید که تدارک افطاری از ساعت 7 صبح تا نزدیک 11 شب طول می کشد. از او می خواهم خاطره ای از دوران خدمت خود در حرم بگوید: «من همیشه سعی می کنم غذای خودم را به زائران آقا بدهم و برای این کار پشت پنجره فولاد می روم و دوست دارم غذا قسمت کسی بشود که واقعاً آرزومند است و حاجتی دارد.یک روز ظهر عجله داشتم و به امام رضا (ع) گفتم: آقا! خودت کسی را پیدا کن که امروز وقت ندارم. ناگهان چشمم به پسربچه ای افتاد که طنابی در دست داشت و به مادرش می گفت: مامان! این را به دستم ببند. مادرش را صدا زدم و غذای حضرت را به او دادم.» چشمان خادم پر از اشک می شود و با صدایی بغض آلود ادامه می دهد: «مادر گفت: بچه ام را برای شفا آورده ام و از صبح هر چه تلاش می کنم، نمی گذارد طناب را به دستش ببندم. نمی دانم الان چطور راضی شده است! »

پایان خوش یک گزارش

در محفل افطاری حضرت از خیلی ها، چه از زائران و چه از مسؤولان، می شنوم که دعوت به دست خود آقاست. سر سفره افطاری صحن هدایت، پاکت سبزی را که رویش نوشته «صلوات» باز می کنم تا روزه ام را با خرما و نان و پنیر و سبزی آقا به پایان ببرم. بساط چای و سوپ و شله زرد هم مهیاست و همچنین غذایی که آن را برای تبرک به خانه می برم. تازه یادم می آید که این گزارش بهانه ای شده که من بی مقدار هم بر سر سفره امام رضا (ع) بنشینم و باورم می شود که دعوت به دست خود آقاست.

متشکریم از نویسنده وبلاگ کبوتر حرم

/ 9 نظر / 21 بازدید
نگاه خسته

خیلی عالی بود...واقعا بیشتر مردم چنین چیزایی رو فراموش کردن عکسا خیلی جالب و قشنگ بودن لاییییییک[دست][گل][گل]

نگاه خسته

دلم امام رضا رو خواست هرکسی اونجاست التماس دعا

سیده سعیده

سلاااااااااااااام باور کنین اشکم دراومد این عکسارو دیدم توروخدا دعا کنین منم دعوت شم امسال عااااااالی بود

سیده سعیده

ممنونم از توضیحاتتون خب دعوت نامه ای ارسال نشداااااااا ینی منظورم اینه که اگه دعوت نامه تون به طور مجزا از متنی ک شما برام فرستادین ؛ چیزی نیومد ..... من خیلی مشتاقم به گروه شما بپیوندم

سیده سعیده

من دلم حرم میخواد دلم حال و هوای این تصویرا رو میخواد هی میخوام جلوی خودمو بگیرم و این تصویرا رو نگاه نکنم...هی نمیشه خدایا ..... خواهش میکنم ! دلم داره میترکه از دلتنگی

سیده سعیده

مرسی از توضیحاتتون چشم فردا بهتون ایمیل میدم ایشالا نویسنده ی همکار خوبی برا وب عالیتون باشم اقای یوسفی دلم اب شد با این تصویرا .... دارم دیوونه میشم [ناراحت]

مریم

جای ما خالی[قلب] التماس دعا[گل]

به تقدس حضورت

نمیتونم چیزی بگم جـــــــــــــز : الـــله اکبر خوش به سعادتشون ...

به تقدس حضورت

اول حالم خوب نبود الان دوباره برگشتم تا براتون بنویسم : انگار پارسال میدونستم ممکنه امسال قسمتم نشه! روز آخر برای وداع که رفتم ، برگشتنی توی صحن آقا یه قدم برمیداشتم برمیگشتم نگاش میکردم؛ باز یه قدم بازم برگشتن و نگا کردن اونم با چشم گریون ... حالمو اون حالو هوا حسابی گرفته بود دوس نداشتم برگردم خونه. نمیدونم این ائمه چیکار میکنن با دل ماها؟ فکر دیونه شدنمون رو نکردن که دائم داریم دور میشیم!؟ ایشالا هیچ دلی از بنده های خاص خــــــدا دور نشه به حق این شبای عزیز الهی آمین.