بامزه1

کفش‌هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و کفشم برق بزنه! شکم مبارک رو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو بی‌تفاوت نشون بدم! دل تو دلم نبود. یعنی منو می‌پسنده؟ یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده...؟! همین‌طور که سعی می‌کردم با بی‌تفاوتی از کنارش رد بشم، با لبخند نگاهی بهم کرد و یک کاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت: "آقای محترم! بفرمایید!" قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی که بهش نشون بده.

گفتم : "اِ، آهان، خب چرا من؟ من که حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب، باشه، می‌گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم!" کاغذ رو گرفتم... چند قدم اون‌ورتر، پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می‌رفتم توی کیک تولدی که دست یک آقای میان‌سال بود!

وایسادم و با ولع تمام به کاغذ نگاه کردم، نوشته بود: دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و آمریکا!»

 

/ 0 نظر / 11 بازدید